خرید بک لینک
سلاااااام عشقای من  جمعه همگی بخیر باشه.. چه خبرا؟ خوشید؟من از همتون عذر میخام که همیشه ناراحتتون کردم و غم به دل های مهربونتون دادم... خدا را شکر که دارمتون به اندازه کافی گریه هامو کردم و ناراحتی کردم، ای کاش که گریه هام گره گشا بود... به اندازه کافی روح و جسمم خسته س و الان با خودم گفتم دو ماهی میشه لپ تاپو روشن نکردم، برخیزم و یه پست تشکرانه براتون بذارم بلکه حوصلم سرجاش بیاد راستی من چشم سفید خوندمتون ولی کامنت نذاشتمروم به دیوار، از وفتی افسرده شدم، خیلی سست عنصر و بی اراده شدم اصن قبلا اینطوری نبودم.. تا استارتی کاریو میزدم میرفتم دنبالش.. مثلا کتابای امیرعلی بود که گفتم خریدم، آخرای جلد دومشم یا یک کاموایی که خریدم تا دستکش ببافم دست خورده باقی مونده چه میشه کرد انگیزه میخام که نیسهر چند روزای فراوونیه، میونه خوبی با خدا ندارم ولی انشاالله که آخرش معجزه شو بهمون نشون بده و مشکلمون حل شه. یا قبلش زندگی ما دخترا سر و سامون بگیره بلکه پذیرفتنش ممکن تر باشهخیلی دلم کربلا میخاد... من خب دختر مومن و خوبی نیستم ولی عجیب قلبم اون حال و هوا را میخاد +خ

برچسب: دلم تنگ شده,دلم تنگ شده برعکس دلت,دلم تنگ شده زدبازی, نویسنده: مهتاب جعفری تاريخ: پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت: 12:55

سلاماین کمر درد و پا درد باعث شده به محض اینکه میرسم خونه و ناهار میخورم،نیم ساعتی را روی تختم دراز بکشم، کمر دردی که از دوران ارشدم  به طور همیشگی همراهم شد هر چند قبلشم کمردرد را موقع کار سنگین داشتم... خب آدمیزاد بگیره دراز بکشه، طبیعتا خوابش میبره ولی من چند وقته یک دقیقه عصرا هم خوابم نمیبره البته معدود وقتها شده که بی هوش شدم.... پریروز با استراحت نیم ساعته هم مبارزه کردم و به اتفاق خواهری فیلم" این سیب، هم برای تو" و بخشهایی از " خندوانه" را تماشیدیم انصافا به هردومون چسبیددیروزم  خواهری را مجبور کردم تا بریم پیاده روی و بازار گردی... لباس بافت بلند ازونا که آستین کوتاه دارن، میخواستیم که پیدا نکردیم و یکم وسیله و واجباتمون را خریدیم  و اسنک خوردیم و  خودم یک لاک قرمز خوشگل و یک خط لب قرمز ناز (ازونجایی که با وسیله آرایشی بیگانه ام، فکر میکردم رژه) خریدم... هر چند میخوام از خط لبم به عنوان رژ استفاده کنم... دیشب، آخر شب با سختی به لبم زدم چون خیلی نرم نیس عینهو رژ صبح که بیدار شدم در حد اینکه لبم بی رنگ نباشه، بود... لب های

برچسب: نویسنده: مهتاب جعفری تاريخ: پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت: 12:55

بیش از۱۲ ساعته آب نداریم، بدون اطلاع قبلی، اب محلمون قطعه، منتظر پدرم کهاب بیاره و دست و صورتم را بشورم، خدا بخیر کنه و رحمش بیاد و بارندگی بشه. متاسفانه شهرمون تغییر اقلیم شدیدش، کم ابی را تشدیدتر کردهخیلی بده اب نباشه، خیییییلیشنیدم قراره بچه های کلاس اولی را ببرن تو بیابون و خارج شهر و دعای باران بخونن،بلکه دعای اونا گیرا باشه* دیشب فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو را دیدیم، ما همچین ادمای به روزی هستیم** وبلاگم حسابی پاییز گونه شده----------------------بعدا نوشت:قطعی آبمون 27 ساعت طول کشید و قسمت جالبش گرم کردن آب تو کتری و قابلمه واسه شستشوی ظروف بود. آآآآآآآی حال داد

برچسب: بی آبی در ایران,بی آبی,بي ابي, نویسنده: مهتاب جعفری تاريخ: پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت: 12:55

کتاب صوتی که گوش میکردم، اسمش، دختر شینا بود.. گوش دادنش یک هفته طول کشید... کتابش در مورد خاطرات زندگی همسر شهید ستار ابراهیمی بود...الحق و الانصاف راضیم از خوندن کتاب و حتی دوست داشتم بیشتر باشه تیزر کتاب  اولش جذبم کرد و دیگه تصمیم گرفتم صوتش را گوش کنم* یک هفته س نرفتم تو تلگرامم و انگار منتظرم کسی احوالی بپرسه و نگرانم بشه که چرا نیستم!!! ولی خبری نیس و مهر و محبتایی که به همه کردم بی پاسخ مونده... هرچند خیلی وقته از کسی انتظاری ندارم ولی خب خیلی تنهایی اذیتم میکنه**چند وقته پیش به یک شخصی زنگ زدم و مشکلاتمون را گفتم و گفت جن زده شده اید و بختتون بسته س و غیره..... حرفیه که توی سال95 دوبار بهم گفته شده و منو خیلی درگیر خودش کرده و نمیدونم چیکار کنم!!!!!!!!!!!!!!! خیلی ناراحتشم*** دوستان عزاداریهاتون قبول باشه، هر جا دلتون شکست منو یاد کنید.. ممنوووووووون

برچسب: کتاب صوتی ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد,کتاب صوتی وین دایر, نویسنده: مهتاب جعفری تاريخ: پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت: 12:55

روزای سختی میگذره برام ولی وقتی نگاه میکنم به عقب باورم نمیشه 2 ماه ازپاییز گذشت!!!قبلا کارایی که تصمیم داشتم انجام بدم را نوشته بودم ولی خب این سرکار رفتنم خیلی اجازه مانور بهم نداد هر چند با توجه به خلا عاطفی و شرایطم خیلی بیشتر از تواناییم تلاش کردم و از این بابت خوبهالان اول آذره میخام آرزوهام را یکی یکی بنویسم1- ازدواج خیلی خوب خودم و خواهرام و درجه اول خواهرام خوشبخت بشن2- قضیه بابا و خونه خراب کردن و ساختنش باشه بعد سر و سامون گرفتن ما دخترا3- کارم تو این شرکت قطعی نشه... چقد ناراحتم از قضیه رسمی شدنی که چند وقته حرفشه.. خیلی زور داره با این همه درس و تلاش بشم یه تاپیست ساده که نه کار مفیدیه بنظرم ونه منو راضی میکنهبا دلهای پاکتون و نفس های گرمتون، برام دعا کنیدخواسته های زیادی ندارم.. خواسته هایی دارم که خیلیا راحت و زود بهش رسیدن و میرسن...شاید آدمهای کمی وجود داشته باشن که با نبود مادرشون و بیرون رفتن با مادرشون و حتی غذای مامان پز اونم تو سن کم و جوونیشون  غریبه شده باشن .. ای خدااااااااااااااااااااااااا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی دلم گرفتهپس رحمتت قراره کی بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: مهتاب جعفری تاريخ: پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت: 12:54

از یکشنبه تا به امروز تنها حرف بینمون دعوا و ناراحتی و...

سه شبه از فشار روزها، گریه میکنم

خسته شده ام

حسودیم میشه به همه... همه کسایی که زندگیشون رو روال عادیه

برچسب: از این خونه لعنتی خسته ام,از این خونه کجا رفتی,از این خونه تا اون خونه, نویسنده: مهتاب جعفری تاريخ: پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت: 12:54

خدایا؛ تو را به مناسبتهای عزیز این ماه گرامی قسم میدهیم؛ این ماه را بر تمام شیعیان جهان، مبارک و پر خیر و برکت قرار بده، و در ظهور ارباب و مولای ما؛ امام زمان(عج) تعجیل بفرما، و به ما توفیق بهره بردن از فضایل این ماه عنایت فرما، و تمام مریضها را به حرمت این ماه شفا بده، و مشکلات و گرفتاری تمام شیعیان را برطرف بفرما. آمین ربّ العالمین.  

برچسب: حلول ربیع الاول,حلول ماه ربيع الاول مبروك,پیامک حلول ربیع الاول, نویسنده: مهتاب جعفری تاريخ: پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت: 12:54

صفحه بندی